اتفاقِ ناخوشایند

خرید بک لینک
نگاه حلقه نزدیک اطرافیانم به زندگی، با نگاه من تفاوت دارد. آنها میگویند زندگی چیز مزخرفی است. من فکر میکنم زندگی صحنهی دائمی قمار است. هر روز و شب باید قمار کرد. باید برد. باخت. تا زندگی در همین بر اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

زمستانی که گذشت قصد نوشتن یک داستان کوتاه داشتم. داستان یک زن غمگین که هر غروب سوار اتوبوس هاس جمهوری به بهارستان می شود و غم هایش را توی اتوبوس جا می گذارد. هرکسی بعد از او سوار اتوبوس می شود و سرجای اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

هرچندماهیکبار حجاب اجباری و تبعاتش بحثداغ روز میشود. به اینکه چقدراولویت هست یا نه، چقدر سرگرمی است یا نه و اصلا اینکه چقدر حجاب اجباری خوب استیا نه، کاری ندارم. آنچه برایم مورد توجه قرار گرفته اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

مرز میان نفرت و دوست داشتن خیلی خیلی باریک است. بیست و چهار ساعت سرگردانی لازم داشتم تا این را باور کنم. بپذیرم و تصمیم بگیرم که متنفر باشم یا دوست بدارم. بیست و چهار ساعت حال تهوع و نزار لازم بود تا اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

گفت که دیوانه نه ایرفتم و دیوانه شدمویلچر را گذاشته بود جلویم ومیگفت: «بشین روش تا بریم بخش».مستاصل مامان را نگاه کردم. صدایم را ازجایی دور شنیدم که با لرزش گفت: «مامان!» صدایم التماس داشت. اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

فکر کردم طاقت نمی آورم. فکر کردم دیگر تمام شد. گفتم برای آخرین بار بود که این حرف ها را شنیدم و سکوت کردم. مطمئن بودم خشمم ادامه دار می ماند. خشمم به جای اشک راه دیگری برای بروز پیدا می کند. کلمه. تسک اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

بزرگترین بدی در حق هرکسی، کشتن رویاها و امیدهایش است. من به شما قصری میبخشم، اما کاری میکنم که حتی نتوانی برای فردایت هم رویای کوچکی داشته باشه. مجبور باشی در همین لحظه و اکنون زندگی کنی و هیچ نیمنگاهی به آینده نداشته باشی. در همین حالایی زندگی کنی که سرشار از ترسها، تردیدها و دلنبستنهاست. زمانهای که در آن نشود دل بست، زمانهی مردن است.

اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

کِی اینهمه معترض شدم؟ از سر خیابان داور که میپیچم تو از خودم میپرسم. حال ندارم کاوش کنم از لابلای خروار خروار دلیل و توجیه و بهانه، یکی را پیدا کنم و بگویم از همینوقت. ترجیح میدهم این آدم پرسشگر اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

نوشته بود: "اگر دکتر به شما بگوید به احتمال نود درصد سرطان معده دارید چه میکنید؟" روی توییتش ماتم برده بود. چه میکردم واقعا؟ واکنشهای اولیه لابد سکوت و گریه و غم بود. فکرهای فلسفی بعدتر میآمدند. ق اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

زیاد ترحم می کنم. زیادتر از ترحم بیزارم. بیشتر از آن از اینکه مورد ترحم قرار بگیرم فرار می کنم. مرز ترحم و دوست داشتن را می شناسم. مرزی کت و کلفت است. اما آدمی که ترحم می کند حواسش نیست. به طور واضحی اتفاقِ ناخوشایند...

ما را در سایت اتفاقِ ناخوشایند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:34

صفحه بندی